98
دوست، یه سکه ی نایاب، گلدونِ عتیقه
یه شعر نگفته رو لبِ بسته
#
سوار موج نور با حافظه ای سرد
بی گذشته بی درد، تنهای تنها
#
در کنجِ یه قفس، بی نفس، بی هیچ کس
با حسرتِ یه سحر،
هوا، هوا، هوای پاک، هوای پاک
#
در شبِ بی خوابی از چشم ستاره
قطره قطره می چکه، رویا، رویا، بر سرِ ما، بر سرِ ما !!!
#
.........
...
...
برچسب:
نویسنده: مبین محمدی