پدر در حال نصیحت و راهنمایی کودکش بود که متوجه شد
فرزندش عقب مانده جا مانده
کودک محو تماشای فروشگاه بزرگ و رنگارنگی شده بود
که بین او و پدرش فاصله افتاد
آنقدر که پدر کودک را و کودک پدر را گم کرد
کودک بخاطر سهل انگاری پدر را گم کرده بود. و حسرت می خورد.
حسرت اینکه چرا از پدر جا ماندم.
چرا غفلت کردم؟
ما از پدرمون امام زمان جا موندیم
چون فروشگاه رنگارنگ دنیا
فریبمون داد.
غفلت کردیم.
حالا آواره شدیم و گریه و ناله می کنیم.
میگم خدا بابا کجاست؟
خدا امام زمان کجاست؟
&&&
برچسب:
نویسنده: مبین محمدی